حسن حسن زاده آملى

32

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

به قديم بداند نه حركت سرمدى عرضى فلكى را . و عالم جسم و جسمانى را علاوه بر حدوث ذاتى ، حادث به حدوث زمانى هم بداند . و همچنين مسائل بسيار ديگرى كه بر حركت جوهرى متفّرع است . و علم را مطلقا حضورى ، و وزان علم را وزان وجود ، كه در نتيجه علم را فوق مقوله بداند ، و همچنين در مسير تكاملى نفس قائل به تجّرد برزخى خيال ، و تجّرد عقلانى نفس در مقام قّوهء عاقله ، و مقام فوق تجّرد نفس يعنى به حدّ لايقف آن ، و اتّحاد نفس با عقل بسيط بلكه فناى نفس در عقل بسيط نه صرف اتّصال نفس با آن باشد . و همچنين مسائل بسيار ديگر كه به اتّحاد مذكور ربط دارد ، و اين رساله در برخى از آنها بحث خواهد كرد . تبصره : آن‌كه در حركت جوهرى ، طبيعت را مقيّد به مادّى كرده‌ايم به اين علّت است كه طبيعت در مشرب عرفان اعم از طبيعت در اصطلاح فلسفه است ، و طبيعت مادّى سيّال است ، چنان كه حركت در صحف عرفانيّه اعمّ از حركت در كتب فلسفيّه است . و نيز چنان كه تجّدد امثال و تجّدد اكوان در مشهد عارف اعمّ از حركت جوهريّهء معنون در حكمت متعاليه است ، و همچنين هيولا در ذوق اهل تحقيق اعم از هيولا در نظر حكيم است . علّامهء قيصرى در شرح فصّ عيسوى « فصوص الحكم » ( ص 332 ) مىگويد : « الطبيعة عبارة عندهم - يعنى عند العارفين - عن معنى روحانىّ سار فى جميع الموجودات عقولا كانت او نفوسا مجّردة و غير مجّردة أو اجساما و ان كانت عند أهل النظر عبارة عن القّوة السارية فى الاجسام بها يصل الجسم الى كماله الطبيعّى » . [ علم جزء هيچيك از مقولات نيست ] و از آنكه گفته‌ايم : علم فوق مقوله است و وزان آن وزان وجود است ، لازم آيد كه نفس ناطقه خارج از مقولات باشد زيرا علم ، عين نفس ناطقه مىگردد كه علم و عمل ، انسان سازند .